برنامه مطالعه کتاب مقدس

2 تواریخ فصل 34 - 35 اشعیا فصل 18 - 19

دوم تواریخ باب ۳۴

یوشیا، پادشاه یهودا

۱ یوشیا هشت ساله بود که پادشاه شد و مدّت سی و یک سال در اورشلیم پادشاهی کرد.

۲ او آنچه را که از نظر خداوند درست بود، انجام داد و در راه جدّ خود، داوود گام برداشت و فرمانهای خداوند را بجا آورد.

۳ در سال هشتم سلطنت خود، درحالی که هنوز جوان بود، به پرستش خدای جدّ خود، داوود پرداخت، چهار سال بعد پرستشگاه های بالای تپّه ها و الهه های اشره و همه بُتهای دیگر را درهم شکست.

۴ در حضور او، قربانگاه بت بعل را سرنگون کردند. او قربانگاه بُخوری را که بالای آنها قرار داشت، درهم شکست. او الهه های اشره را شکست و پراکنده ساخت و بُتهای فلزی و کنده کاری شده را به خاک تبدیل کرد و خاک آنها را بر گور کسانی که برای آنها قربانی می کردند پاشید.

۵ او همچنین استخوان کاهنان بُتها را در روی قربانگاه های ایشان سوزاند و یهودا و اورشلیم را پاکسازی کرد.

۶ در شهرهای منسی، افرایم و شمعون، تا نفتالی و خرابه های اطراف آنها او قربانگاه ها را درهم شکست و الهه اشره و دیگر بُتها را با خاک یکسان کر

۷ د و در سراسر سرزمین اسرائیل قربانگاه های بُخور را ویران کرد. آنگاه به اورشلیم بازگشت.

یافتن تورات

۸ یوشیا در سال هجدهم سلطنت خود، پس از پاکسازی معبد بزرگ و سرزمین، شافان پسر اصلیا، معسیا، فرماندار شهر اورشلیم و یوآخ پسر یوآحاز خبرنگار را فرستاد تا معبد بزرگ، خدای خود را بازسازی کنند.

۹ ایشان نزد حلقیای کاهن اعظم آمدند و پولی را که لاویانِ دروازه بان از مردم منسی، افرایم و سایر مردم اسرائیل و از تمام یهودا، بنیامین و ساکنان اورشلیم جمع کرده و به معبد بزرگ آورده بودند، به او دادند.

۱۰ ایشان پول را به ناظران بازسازی و کارگرانی که معبد بزرگ را تعمیر می کردند، سپردند

۱۱ تا با آن دستمزد نجّاران، معماران و بهای سنگهای تراشیده شده و الوار برای ساختن ساختمانهایی که به خاطر بی توجّهی پادشاهان یهود رو به ویرانی بود را بپردازند.

۱۲ مردان کارگر وفادارانه کار می کردند. ایشان زیر نظر چهار نفر از لاویان به نامهای یَحَت و عوبدیا از لاویان خانواده مراری، زکریا و مشلام از خانواده قهات، همراه با لاویانی که در نواختن آلات موسیقی مهارت داشتند، انجام وظیفه می کردند.

۱۳ ایشان کارِ باربران و دیگر کارگران را سرپرستی می کردند و گروهی از لاویان هم در خدمت نویسندگی و دروازه بانی، انجام وظیفه می کردند.

حلقیا کتاب تورات را می یابد

۱۴ هنگامی که پولی را که به معبد بزرگ آورده بودند، بیرون می آوردند، حلقیای کاهن، کتاب قوانین خداوند را که توسط موسی داده شده بود، پیدا کرد

۱۵ و به شافان، منشی دربار گفت: «من کتاب قوانین را در معبد بزرگ پیدا کرده ام.» و کتاب را به او داد.

۱۶ شافان کتاب را نزد پادشاه آورد و گزارش داد: «آنچه را که به عهده مأمورانت گذاشتی، دارند انجام می دهند.

۱۷ ایشان پولی را که در معبد بزرگ بود، به کارفرمایان و کارگران داده اند.»

۱۸ شافان همچنین به پادشاه اطّلاع داد: «حلقیای کاهن کتابی به من داده است.» آنگاه شافان از آن کتاب برای پادشاه خواند.

۱۹ هنگامی که پادشاه کلمات تورات را شنید، جامه خود را درید

۲۰ و به حلقیا، اخیقام پسر شافان، عبدون پسر میکا، شافان منشی دربار و عسایا، خادم پادشاه چنین امر کرد:

۲۱ «بروید و از طرف من و سایر مردمی که هنوز در اسرائیل و یهودا هستند از خداوند درباره آموزشهای این کتابی که پیدا شده، هدایت بخواهید، چون خشم خداوند که بر ما فرود آمده، بزرگ است، زیرا نیاکان ما کلام خداوند را بجا نیاوردند و مطابق نوشته های این کتاب عمل نکردند.»

۲۲ پس حلقیا و کسان دیگر نزد حُلده نبی، که زن شلوم بود رفتند. (شلوم پسر توقهت و نوه حسره، مسئول لباسهای معبد بزرگ بود.) او در قسمت جدید اورشلیم می زیست. ایشان در این مورد با او سخن گفتند.

۲۳ او اعلام کرد: «خداوند، خدای اسرائیل چنین می فرماید: بروید و به کسی که شما را فرستاده است بگویید،

۲۴ براستی که بر این سرزمین و ساکنان آن بلایا و تمام نفرین هایی را که در این کتاب نوشته شده و در حضور پادشاه یهودا خوانده شده، خواهم آورد.

۲۵ زیرا ایشان مرا ترک کرده اند و برای خدایان دیگر قربانی می کنند، خشم مرا با کردار دستهای خود برانگیخته اند. خشم من بر این سرزمین خواهد ریخت و سیراب نخواهد شد.

۲۶ امّا در مورد پادشاه به او بگویید خداوند، خدای اسرائیل چنین می فرماید: تو به آنچه در کتاب نوشته شده است، گوش فرا دادی،

۲۷ و توبه کردی، و خود را در برابر من فروتن کردی، جامه خود را دریدی و هنگامی که تهدیدهای مرا در مورد اورشلیم و ساکنان آن شنیدی، گریستی، من نیایش تو را شنیده ام

۲۸ و مجازات اورشلیم بعد از مرگ تو رخ خواهد داد. تو در آسودگی خواهی مرد.» پس ایشان جواب نبیّه را به پادشاه رساندند.

تجدید پیمان

۲۹ آنگاه پادشاه برای رهبران یهودا و اورشلیم پیام فرستاد تا گرد هم آیند.

۳۰ پادشاه با همه مردم یهودا و ساکنان اورشلیم، کاهنان، لاویان، کوچک و بزرگ به معبد بزرگ رفت. او تمام کتاب پیمان را که در معبد بزرگ یافته بود، برای مردم خواند.

۳۱ پادشاه در مکان خود ایستاد و در برابر خداوند پیمان بست تا از خداوند پیروی کند، فرمانهای او را بجا آورد و قوانین و احکام او و پیمانی را که در کتاب نوشته شده بود، با تمامی دل و جان بجا آورد.

۳۲ او مردم بنیامین و هر کسی را که در اورشلیم بود، مجبور کرد تا سوگند بخورند که پیمان را نگه دارند، و مردم اورشلیم از ضوابطی که در پیمان ایشان با خدای نیاکان خویش داشتند، پیروی کردند.

۳۳ یوشیای پادشاه تمام بُتهای نفرت انگیز را که در سرزمینهای مردم اسرائیل بود برداشت و همه کسانی را که در اسرائیل بودند، مجبور کرد تا خداوند، خدای خود را پرستش کنند و تا زمانی که زنده بود، مردم را واداشت تا خداوند، خدای نیاکانشان را خدمت کنند.

دوم تواریخ باب ۳۵

جشن عید فصح برگزار می شود

۱ یوشیا عید فصح را برای خداوند در اورشلیم جشن گرفت. در روز چهاردهم ماه اول برّه فصح را قربانی کردند.

۲ او کاهنان را بر وظایفی که در معبد بزرگ به عهده داشتند، گماشت و آنها را تشویق کرد که آنها را به خوبی انجام دهند.

۳ او همچنین به لاویان که به مردم اسرائیل آموزش می دادند و خود را وقف خدمت خداوند کرده بودند گفت: «صندوق مقدّس پیمان را در معبدی که سلیمان، پسر داوود، پادشاه اسرائیل ساخته است بگذارید. دیگر نیازی نیست که شما آن را بر دوش خود حمل کنید. اکنون خداوند، خدای خود و مردم او اسرائیل را خدمت کنید.

۴ حال طبق ترتیباتی که داوود پادشاه و پسرش سلیمان نوشته اند و مطابق با خاندان خویش مسئولیّت های خود را انجام دهید و در مکان معیّن در معبد بایستید.

۵ طوری خود را منظّم کنید که بعضی از شما به هر خانواده اسرائیلی کمک کنند.

۶ برّه های فصح را بکشید. خود را پاک کنید و مطابق دستورهایی که خداوند به موسی داده بود، قربانی های را برای هموطنان خود آماده نمایید.»

۷ آنگاه یوشیا از رمه و گلّه خود، سی هزار، برّه و بُزغاله و همچنین سه هزار گاو نر برای عید فصح به مردم داد.

۸ مأموران دربار او هم با کمال میل به مردم، کاهنان و لاویان هدایا دادند. حلقیا، زکریا، یحیئیل مأموران عالیرتبه معبد بزرگ بودند و برای عید فصح به کاهنان دو هزار و ششصد برّه و بُزغاله و سیصد گاو نر دادند.

۹ رهبران لاویان، یعنی کننیا و برادرانش شمعیا، نتنئیل، حشبیا، یعیئیل و یوزاباد پنج هزار برّه و بُزغاله و پانصد گاو برای قربانی فصح به لاویان دادند.

۱۰ هنگامی که آماده انجام مراسم شدند، کاهنان در جای خود و لاویان در گروه خود، مطابق فرمان پادشاه، قرار گرفتند.

۱۱ ایشان برّه فصح را کشتند و کاهنان خون آن را بر قربانگاه پاشیدند و لاویان قربانی ها را پوست می کندند.

۱۲ آنگاه ایشان قربانی های سوختنی از میان مردم برحسب گروه های خانوادگی تقسیم کردند تا مردم مطابق آنچه در کتاب موسی نوشته بود، قربانی کنند. با گاوها نیز همینطور کردند.

۱۳ لاویان قربانی های فصح را مطابق قوانین، در روی آتش کباب کردند و قربانی های مقدّس را در قابلمه ها، کتری ها و تابه ها جوشاندند و با سرعت، گوشت آنها را میان مردم تقسیم کردند.

۱۴ پس از آن، لاویان برای خود و کاهنانی که از بازماندگان هارون بودند تا شامگاه مشغول سوزاندن قربانی ها به صورت کامل و چربی قربانی های دیگر بودند.

۱۵ سرایندگان که از نسل آساف بودند، مطابق فرمان داوود، آساف، هیمان و یدوتون، رائیِ پادشاه، در جاهای خود قرار گرفتند. دروازه بان ها هم در جای خود بودند و لازم نبود از خدمت خود دست بکشند زیرا نزدیکان لاوی ایشان برای آنها غذا تهیّه کردند.

۱۶ پس در آن روز برای خداوند طبق دستور یوشیای پادشاه تمام مراسم عید فصح و قربانی سوختنی در روی قربانگاه خداوند انجام گرفت.

۱۷ همه کسانی که از قوم اسرائیل حضور داشتند مدّت هفت روز عید فصح و عید نان فطیر را جشن گرفتند.

۱۸ از زمان سموئیل نبی هیچ گاه جشن عید فصح چنین برگزار نشده بود و هیچ یک از پادشاهان گذشته مانند یوشیا و کاهنان و لاویان و مردم یهودا، اسرائیل و اورشلیم چنین جشنی برگزار نکرده بودند.

۱۹ این عید فصح در سال هجدهم سلطنت یوشیا جشن گرفته شد.

پایان پادشاهی یوشیا

۲۰ پس از اینکه یوشیا معبد بزرگ را سر و سامان داد، نکو فرعون، برای جنگ به کرکمیش در فرات رفت و یوشیا به مقابله با او رفت.

۲۱ امّا نکو نمایندگانی با این پیام نزد او فرستاد: «ای پادشاه یهودا این مسئله ای بین من و تو نیست. جنگی که در آن نبرد می کنم به تو مربوط نمی شود، من به جنگ تو نیامده ام، بلکه به جنگ دشمنم آمده ام، خدا به من فرمود بشتاب و او با من است. با خدا مخالفت نکن وگرنه او تو را نابود خواهد کرد.»

۲۲ امّا یوشیا مصمم بود که بجنگد. او به گفته نکوی پادشاه که طبق فرمان خدا گفته بود، گوش فرا نداد و برعکس، با تغییر لباس برای جنگ به دشت مجدو رفت.

۲۳ در این نبرد، یوشیای پادشاه مورد اصابت پیکان تیراندازان مصری قرار گرفت. او به خادمان خود دستور داد: «مرا از اینجا ببرید، زیرا من بشدّت زخمی شده ام.»

۲۴ پس او را از ارّابه اش در ارابه دیگری گذاشتند و به اورشلیم بردند. یوشیا در آنجا در گذشت و او را در آرامگاه نیاکانش به خاک سپردند. تمام مردم یهودا و اورشلیم برای یوشیا سوگواری کردند.

۲۵ ارمیا نیز سوگنامه ای برای یوشیا نوشت و تمام سرایندگان مرد و زن، در سوگواریها تا به امروز از یوشیا می سرایند. ایشان این رویداد را به صورت رسمی در آوردند و این سوگنامه ها در کتاب سوگنامه نوشته شده است.

۲۶ شرح بقیّه کارهای یوشیا، و رفتار وفادارانه او طبق آنچه در کتاب شریعت خداوند نوشته شده

۲۷ و وقایع زندگی او، از ابتدا تا پایان، در کتاب تاریخ پادشاهان اسرائیل و یهودا نوشته شده است.

 

اشعیا باب ۱۸

  خداوند حبشه را مجازات خواهد کرد

 ۱ در آن سوی رودهای حبشه، سرزمینی است که در آن صدای بالهای پرندگان شنیده می شود.

 ۲ از آن سرزمین، سفیرانی با قایقهایی که از نی ساخته شده اند از رود نیل پایین می آیند. ای پیام آوران پرشتاب، به خانه خود بازگردید. این پیغام را به سرزمین خودتان که به وسیله رودها جدا شده است -‌به ملّتهای قوی و پر توان خود و به مردمان بلند قد و تیره پوست خویش که تمام دنیا از آنها می ترسند برسانید.

 ۳ ای تمام مردم جهان گوش دهید! به پرچمی که برفراز کوه ها به عنوان علامتی برافراشته می شود، نگاه کنید! به صدای شیپوری که نواخته می شود، گوش کنید:

 ۴ خداوند به من گفت: «با همان آرامشی که شبنم در شبهای گرم فصل درو شکل می گیرد و با همان وقاری که خورشید در گرمای روز می تابد، من از آسمان به تو نگاه می کنم.

 ۵ قبل از آنکه محصول انگور چیده شود، در وقتی که شکوفه های انگور به زمین می ریزند و انگور می رسد، دشمن، مردم حبشه را به همان آسانی که یک کارد شاخه های انگور را قطع می کند، آنها را از بین خواهد برد.

 ۶ اجساد آنها برای لاشخورها و حیوانات وحشی ریخته می شود. آنها در تابستان، غذای لاشخورها و در زمستان غذای حیوانات وحشی خواهند شد.»

 ۷ روزی می آید که خداوند متعال، هدایای مردم این سرزمین را خواهد پذیرفت؛ سرزمینی که به وسیله رودها از هم جدا شده اند و مردمش قوی و نیرومند، بلند قد و تیره پوست هستند و همه دنیا از آنها می ترسند. آنها به کوه صهیون، محل پرستش خدای متعال، خواهند آمد.

اشعیا باب ۱۹

  خداوند مصر را مجازات خواهد کرد

 ۱ این است پیامی درباره مصر: خداوند سوار بر ابرها با شتاب به سوی مصر می آید. بُتهای مصر در برابرش می لرزند و مردم آنجا شهامت خود را از دست داده اند.

 ۲ خداوند می گوید: «من در مصر یک جنگ داخلی ایجاد می کنم و برادر را بر برادر و همسایه را بر همسایه خود خواهم برانگیخت. شهرهای رقیب با یکدیگر می جنگند و پادشاهان رقیب برای کسب قدرت مبارزه می کنند.

 ۳ من نقشه های مصری ها را خنثی و روحیه آنها را تضعیف خواهم کرد. آنها از بُتهایشان کمک می خواهند و طالب راهنمایی و نصیحت از جادوگران و ارواح مردگان خواهند بود.

 ۴ من مصری ها را تسلیم پادشاهی زورگو و ظالم می کنم و او بر آنها حکومت خواهد کرد. من، خداوند متعال، چنین گفته ام.»

 ۵ سطح آب رود نیل پایین می رود و آن رود به تدریج خشک خواهد شد.

 ۶ نهرهای اطراف رود متعفّن و رو به خشک شدن هستند و بوته های نی و بوریای آن پژمرده خواهند شد،

 ۷ و تمام محصولاتی که در امتداد سواحل نیل کاشته شده، خشک و با باد به هوا پراکنده خواهند شد.

 ۸ ماهیگیران ناله و گریه می کنند، چون قلابها و تورهای آنها بی فایده خواهند بود.

 ۹ نساجان پارچه های نخی، ناامید

 ۱۰ و بافندگان و کارکنان ماهر دل شکسته و افسرده خواهند شد.

 ۱۱ رهبران شهر صوعن احمقند! داناترین مردان مصری، نصیحت احمقانه می دهند، چطور جرأت می کنند به فرعون بگویند که آنها فرزندان حکما و پادشاهان پیشین هستند؟

 ۱۲ ای فرعون کجا هستند مشاوران باهوش تو؟ شاید آنها بتوانند به تو بگویند اراده خداوند متعال برای مصر چیست.

 ۱۳ رهبران صوعن و سروران ممفیس ابله هستند. آنها می بایست ملّت را هدایت می کردند، امّا باعث گمراهی آنها شدند.

 ۱۴ خداوند باعث شد آنها مشورتهای گیج کننده ای بدهند. در نتیجه، مصر هرچه می کند اشتباه است و مثل مستی است که روی استفراغ خود افتاده باشد.

 ۱۵ هیچ کس در مصر نمی تواند کمکی کند. نه غنی و نه فقیر، نه آدم مهم و نه آدم گمنام.

  مصر خداوند را ستایش خواهد کرد

 ۱۶ زمانی می آید که مردم مصر مثل زنان ترسو خواهند شد. وقتی ببینند که خداوند متعال دست خود را برای مجازات آنها بلند کرده است، آنها از ترس بر خود خواهند لرزید.

 ۱۷ مردم مصر هر وقت به یاد آورند که خداوند متعال چه سرنوشتی نصیب آنها کرده از ترس یهودا در وحشت خواهند بود.

 ۱۸ وقتی آن زمان برسد، مردم پنج شهر مصر به زبان عبری سخن خواهند گفت. مردم در آنجا به نام خداوند متعال سوگند یاد خواهند کرد. یکی از شهرهای آن به نام «شهرِ خورشید» نامیده خواهد شد.

 ۱۹ وقتی آن روز برسد، قربانگاهی برای خداوند در سرزمین مصر وجود خواهد داشت، و یک ستون سنگی به نام او در مرز آن کشور اختصاص داده خواهد شد.

 ۲۰ آنها نشانه هایی از حضور خداوند متعال در مصر خواهند بود، وقتی مردم آنجا زیر ستم هستند و برای کمک به درگاه خداوند فریاد برمی آورند، خداوند کسی را برای رهایی آنها خواهد فرستاد.

 ۲۱ خداوند، خود را به مردمان مصر آشکار خواهد ساخت، و آن وقت آنها او را خواهند ‌شناخت و پرستش خواهند کرد، قربانی ها و هدایای زیاد تقدیمش می کنند. آنها به طور جدّی نذر می کنند و به نذر خود وفا می کنند.

 ۲۲ خداوند مردم مصر را مجازات می کند ولی بعد آنها را شفا خواهد داد. آنها به سوی او برمی گردند و او دعای ایشان را می شنود و آنها را شفا خواهد داد.

 ۲۳ وقتی آن زمان فرا رسد، شاهراهی بین مصر و آشور به وجود خواهد آمد. مردمان این دو کشور با هم رفت و آمد خواهند داشت و این دو ملّت با هم عبادت خواهند کرد.

 ۲۴ وقتی آن زمان برسد، اسرائیل با مصر و آشور برابر خواهد گشت و این سه ملّت باعث برکت جهان خواهند شد.

 ۲۵ خداوند متعال آنها را برکت می دهد و خواهد گفت: «ای مصر، ای قوم من؛ و تو ای آشور که تو را آفریده ام، و تو اسرائیل قوم برگزیده من، من همه شما را برکت می دهم.»

Go to top