برنامه مطالعه کتاب مقدس

داوران فصل 21 ارمیا فصل 49 1 یوحنا فصل 1

داوران باب ۲۱

زنانی برای مردان طایفه بنیامین

۱ مردم اسرائیل در مصفه قسم خورده گفتند: «هیچ کسی از ما نباید بگذارد که دخترش با مرد بنیامینی عروسی کند.»

۲ مردم همه در بیت ئیل اجتماع کرده تا غروب در حضور خداوند نشستند و با آواز بلند زارزار گریه کردند

۳ و گفتند: «خداوندا، خدای اسرائیل، چرا چنین مصیبتی بر سر مردم اسرائیل آمد؟ چرا طایفه بنیامین از میان بنی اسرائیل نابود شد؟»

۴ صبح روز بعد، مردم یک قربانگاه ساختند و قربانی های سوختنی و سلامتی تقدیم کردند.

۵ بعد پرسیدند: «کدام طایفه اسرائیل در اجتماع ما به حضور خداوند حاضر نشد؟» آنها قسم خورده بودند که اگر کسی به حضور خداوند در مصفه نیاید، حتماً کشته می شود.

۶ در عین حال آنها به خاطر برادران بنیامینی خود بسیار غمگین بودند و می گفتند: «امروز یک طایفه اسرائیل کم شد.

۷ حال با مردانی که زنده مانده اند چه کنیم؟ زیرا ما به نام خداوند قسم خورده ایم که دختران خود را به آنها ندهیم.»

۸ دوباره پرسیدند: «کدام طایفه اسرائیل به حضور خداوند در مصفه حاضر نشده است؟» پس معلوم شد که از یابیش جلعاد هیچ کسی نیامده بود.

۹ زیرا وقتی که سرشماری کردند، حتّی یک نفر هم، از ساکنان یابیش جلعاد را در آنجا نیافتند.

۱۰ پس آنها دوازده هزار نفر از مردان دلیر خود را به آنجا فرستاده گفتند: «به یابیش جلعاد بروید و همه ساکنان آنجا را با زنها و کودکان بکشید.

۱۱ و شما باید همه مردان و همچنین زنانی را که باکره نیستند، بکلّی از بین ببرید.»

۱۲ آنها رفتند و در بین مردم جلعاد، چهارصد دختر جوان باکره یافتند و آنها را به اردوگاه شیلوه، در سرزمین کنعان آوردند.

۱۳ بعد مردم اسرائیل به بازماندگان طایفه بنیامین که در صخر‌ه رِمون بودند، پیامی فرستاده، پیشنهاد صلح کردند.

۱۴ مردان بنیامین به شیلوه برگشتند و اسرائیل آن چهارصد دختری را که از یابیش جلعاد زنده آورده بودند، به آنها دادند. امّا تعداد آن دخترها برای همه آنها کافی نبود.

۱۵ مردم اسرائیل بسیار غمگین بودند، زیرا خداوند بین آنها نفاق انداخته بود.

۱۶ رهبران قوم گفتند: «چون زنهای طایفه بنیامین از بین رفته اند، پس برای بقیّه مردان آنها از کجا زن پیدا کنیم؟

۱۷ بازماندگان طایفه بنیامین باید وارث داشته باشند تا آن طایفه بکلّی از بین نرود.

۱۸ در عین حال ما هم نمی توانیم که دختران خود را به آنها بدهیم، زیرا قسم خورده ایم که: لعنت بر ما، اگر دختران خود را به مردان بنیامینی بدهیم.»

۱۹ بعد به فکرشان رسید که در شیلوه، بین لبونه و بیت ئیل در امتداد قسمت شرقی شاهراهی که از بیت ئیل به شکیم می رود، برای خداوند جشن سالانه برپا می شود.

۲۰ به مردان بنیامین گفتند: «بروید و در تاکستانها پنهان شوید.

۲۱ صبر کنید تا دختران شیلوه برای رقص با رقاصان بیرون بیایند. آنگاه از مخفیگاه خود خارج شوید و هر کدامتان یکی از دخترها را برای خود گرفته، به سرزمین بنیامین بروید.

۲۲ اگر اجداد یا برادرانشان به نزد شما آمدند و اعتراض کردند، شما می توانید به آنها چنین بگویید: لطفاً اجازه دهید آنها را نگاه داریم، چرا که ما آنها را در جنگ از شما به اسیری نگرفته ایم تا همسران ما باشند. و از آنجا که شما آنها را به ما نداده اید، مقصّر شکستن سوگند خود نیستند.

۲۳ مردان بنیامین طبق دستور آنها رفتار کردند. هر کدام برای خود یکی از آن رقاصه ها را گرفته، به سرزمین خود بردند. شهرها را دوباره آباد کردند و در آنجا زندگی را از نو شروع کردند.

۲۴ مردم اسرائیل هم هر کدام به طایفه و خانواده و سرزمین خود برگشتند.

۲۵ در آن زمان در اسرائیل پادشاهی نبود و مردم هرچه می خواستند می کردند.

 

ارمیا باب ۴۹

داوری خداوند درباره عمونیان

۱ این است آنچه خداوند به عمونیان گفته است: «مردان اسرائیلی کجا هستند؟ آیا کسی نیست که از سرزمین آنها دفاع کند؟ چرا آنها اجازه می دهند مردمی که بت مِلکُوم را می پرستیدند، سرزمین متعلّق به طایفه جاد را بگیرند و در آن ساکن شوند؟

۲ امّا بزودی زمانی می رسد که من صدای جنگ را به گوش مردم پایتخت یعنی شهر ربه خواهم رسانید. آن شهر ویران خواهد شد و روستاهای آن در آتش خواهد سوخت. آنگاه اسرائیل سرزمینش را که به وسیله دیگران اشغال شده بود، پس خواهد گرفت.

۳ ای مردم حشبون گریه کنید، شهرهای عای ویران شده! ای زنهای ربه ماتم بگیرید! لباس عزا برتن کنید. سرگردان و بی هدف فرار کنید. مِلکُوم خدای شما به همراه کاهنان و شاهزادگان اسیر و تبعید خواهند شد.

۴ ای مردم بی وفا چرا این قدر به خود می بالید؟ دیگر در شما نیرویی نمانده. چرا هنوز برقدرت خود متّکی هستید و می گویید که هیچ کس جرأت ندارد به شما حمله کند؟

۵ من خداوند، خدای متعال شما را از هر جهت دچار وحشت خواهم کرد. همه شما پا به فرار خواهید گذاشت و همه از ترس جان خود خواهید گریخت و کسی نخواهد بود که سربازان را دوباره جمع کند.

۶ «امّا بعد از مدّتی، من رفاه را دوباره به عمون برمی گردانم. من، خداوند چنین گفته ام.»

داوری خداوند درباره ادوم

۷ این است آنچه خداوند متعال درباره اَدوم گفته است: «آیا مردم اَدوم حس تشخیص خود را از دست داده اند؟ آیا مشاورین آنها دیگر نمی توانند به آنها بگویند که چه باید بکنند؟ آیا تمام حکمت آنها از بین رفته است؟

۸ ای مردم دِدان بازگردید، فرار کنید و مخفی شوید! من فرزندان عیسو را از بین خواهم برد، چون زمان آن رسیده است که آنها را مجازات کنم.

۹ وقتی مردم انگور می چینند، بعضی از خوشه ها را در تاک نگه می دارند و وقتی دزدان در شب می آیند، آنها فقط آنچه را می خواهند می برند.

۱۰ امّا من فرزندان عیسو را کاملا لخت کرده و مخفیگاه های ایشان را برملا نموده ام و دیگر آنها نمی توانند خود را مخفی کنند. تمام مردم اَدوم از بین رفته اند. حتّی یک نفر از آنها باقی نمانده است.

۱۱ یتیمان خود را نزد من بیاورید و من از آنها توجّه خواهم کرد. بیوه زنان شما می توانند به من متّکی باشند.

۱۲ حتّی کسانی که مستوجب تنبیه نبودند، مجبور شدند از این جام مجازات بنوشند، آیا فکر می کنید شما تنبیه نخواهید شد؟

۱۳ من سوگند خورده ام که شهر بُصره به بیابان و به منظره ای وحشتناک تبدیل خواهد شد. مردم آن را مسخره و اسمش را به عنوان نفرین و لعنت به کار خواهند برد. تمام روستاهای اطراف آن برای همیشه ویران خواهند ماند. من، خداوند چنین گفته ام.»

۱۴ من گفتم: «ای مردم اَدوم، من پیامی از جانب خداوند دریافت کرده ام. او رسولی فرستاده تا به تمام ملّتها بگوید ارتش های خود را جمع کنند و برای حمله به شما آماده شوند.

۱۵ خداوند شما را ضعیف می سازد و کسی به شما احترام نخواهد گذاشت.

۱۶ غرورتان شما را فریفته است، آن قدر که فکر می کنید کسی از شما نمی ترسد. شما بر فراز صخره ها و در بالای کوه های بلند زندگی می کنید، حتّی اگر مثل عقاب زندگی کنید، خداوند شما را به زیر خواهد آورد. خداوند چنین گفته است.»

۱۷ خداوند گفت: «همان بلایی بر سر اَدوم خواهم آورد که بر سر سدوم و غموره آمد وقتی که آنها و شهرهای اطراف آنها نابود شدند. دیگر کسی در آنجا زندگی نخواهد کرد. من، خداوند سخن گفته ام.

۱۸ همان بلایی که به سر سدوم و غموره در زمانی که تمام شهرهای اطراف آنها ویران شد، همان بر سر اَدوم خواهد آمد. هیچ کس دیگر در آن زندگی نخواهد کرد.

۱۹ مانند شیری که از جنگل های انبوه کرانه های رود اردن بیرون می آید و به سوی چمنزارهای سرسبز پیش می رود، به همان نحو من خواهم آمد و مردم اَدوم ناگهان از سرزمین خود پا به فرار می گذارند. آنگاه رهبری که من برگزینم بر ‌آن ملّت حکومت خواهد کرد. چه کسی را می توان با من مقایسه کرد؟ چه حکومتی می تواند با من مخالفت کند؟

۲۰ پس به نقشه ای که من علیه اَدوم کشیده ام و به آنچه بر سر مردم شهر تیمان می آورم، توجّه کنید. حتّی کودکان آنها را کِشان کِشان خواهند برد؛ همه وحشتزده خواهند بود.

۲۱ زمانی که اَدوم سقوط کند، چنان سر و صدایی ایجاد خواهند کرد که تمام دنیا را به لرزه می اندازد و فریادهای وحشتزده آنها تا خلیج عقبه شنیده خواهد شد.

۲۲ دشمن مثل عقابی با پرهای گشوده بر سر بُصره فرود خواهد آمد. در آن روز سربازان اَدومی مثل زنان در حال زایمان خواهند ترسید.

داوری خداوند درباره دمشق

۲۳ این است آنچه خداوند درباره دمشق گفته است: «مردم شهرهای حمات و ارفاد نگران و ناراحتند، چون آنها خبرهای بد شنیده اند. تشویش مثل امواج دریا آنها را فرو گرفته است، و آنها نمی توانند آرام بگیرند.

۲۴ مردم دمشق ضعیفند و از ترس فرار کرده اند. آنها مثل زنی در حال زایمان، در درد و رنج هستند.

۲۵ شهر مشهوری که آن قدر شاد بود کاملا متروک شده.

۲۶ در آن روز مردان جوانش در کوچه های شهر کُشته و سربازانش همه نابود خواهند شد.

۲۷ من دیوارهای دمشق را به آتش خواهم کشید و قصرهای بنهدد پادشاه را خواهم سوزانید. من، خداوند متعال، چنین گفته ام.»

داوری خداوند در باره قیدار و حاصور

۲۸ این است آنچه خداوند درباره قبیله قیدار و نواحی زیر نظر حاصور -‌که قبلا به وسیله نبوکدنصر پادشاه بابل فتح شده بود- گفته است: «به مردم قیدار حمله کنید و آن قبیله از مردم شرقی را از بین ببرید!

۲۹ چادرها و رمه های آنها را به همراه پرده های چادرها و هر آنچه در درون چادرهایشان هست، همه را تصرّف کنید. شترهایشان را بگیرید و به مردم بگویید، وحشت شما را از هر طرف احاطه کرده است!

۳۰ «ای مردم حاصور، من، خداوند به شما اخطار می کنم که فرار کنید و در جاهای دور مخفی شوید. نبوکدنصر پادشاه بابل علیه شما توطئه کرده است،

۳۱ بیایید! به این مردمی که این قدر احساس امنیّت می کنند حمله کنیم! شهرشان در و دروازه ای ندارد و کاملا بی دفاع هستند.

۳۲ «شترها و گلّه های آنها را بگیرید! من این مردمانی که موهای سر خود را کوتاه می کنند، به هر جهت پراکنده می کنم و آنها را از هر طرف گرفتار مصیبت خواهم کرد.

۳۳ حاصور برای همیشه به بیابانی مبدّل خواهد شد که فقط شغالها در آن زندگی خواهند کرد. من، خداوند چنین گفته ام.»

داوری خداوند در باره عیلام

۳۴ مدّت کمی بعد از آنکه صدقیا پادشاه یهودا شد، خداوند متعال درباره کشور عیلام به من

۳۵ چنین گفت: «من تمام کماندارانی را که چنین قدرتی به عیلام داده اند، خواهم کُشت.

۳۶ من بادها را از تمام جهان علیه آنها می وزانم و مردم آن را در همه جا پراکنده خواهم کرد، به طوری که جایی در جهان نخواهد بود که پناه نبرده باشند.

۳۷ من مردم عیلام را از دشمنانشان که در صدد کشتن آنها هستند، هراسان خواهم ساخت. در غضب خودم مردم عیلام را از بین خواهم برد و سپاهیان را در تعقیب آنها خواهم فرستاد تا همه آنها را نابود کنند.

۳۸ من پادشاهان و رهبران آنها را از بین خواهم برد و تخت خود را در آنجا قرار خواهم داد.

۳۹ امّا بعداً من رفاه و کامیابی را دوباره به مردم عیلام بازمی گردانم. من، خداوند چنین گفته ام.»

 

اول یوحنا باب ۱

  کلمۀ حیات

 ۱ ما در بارهً کلام حیات به شما می نویسیم کلامی که از ازل بود و ما آن را شنیده و با چشمان خود دیده ایم آری ، ما آن را دیده ایم و دست هایمان آن را لمس کرده است.

 ۲ آن حیات ظاهر شد و ما آن را دیدیم. پس ما موظفیم در باره آن شهادت دهیم و از حیات جاودانی که با پدر بود و به ما شناسانیده شد شما را آگاه سازیم.

 ۳ آری ، آنچه را که ما دیده وشنیده ایم به شما اعلام می کنیم تا در اتحادی که ما با پدر و پسر او عیسی مسیح داریم شما هم با ما شریک شوید.

 ۴ ما این را می نویسیم تا شادی ما کامل گردد.

  زندگی در نورخدا

 ۵ این است پیامی که ما از او شنیدیم و به شما اعلام می کنیم : خدا نور است و هیچ ظلمت دراو نیست.

 ۶ پس اگر بگوئیم با او متحد هستیم و در عین حال در ظلمت زندگی می کنیم معلوم می شود که گفتار ما دروغ و کردار ما نادرست است.

 ۷ اما ، اگر در نور بسر می بریم ــ همانطور که خدا در نور است ــ در آن صورت با یکدیگر اتحاد داریم و خون عیسی ، پسر او ، ما را از همهً گناهانمان پاک می سازد.

 ۸ اگر بگوئیم که بی گناه هستیم خود را فریب می دهیم و از حقیقت دوریم.

 ۹ اما اگر ما به گناهان خود اعتراف نمائیم ، می توانیم به اواعتماد کنیم زیرا او به حق عمل می کند ــ او گناهان ما را می آمرزد و ما را از همه خطاهایمان پاک می سازد.

 ۱۰ اگر بگوئیم که هرگز مرتکب گناهی نشده ایم خدا را دروغگو شمرده ایم و از کلام او کاملا بی خبریم.

Go to top