برنامه مطالعه کتاب مقدس

اعداد فصل 20 مزمور فصل 137 اول قرنتیان فصل 4

اعداد باب ۲۰

واقعه قادش

۱ در ماه اول سال، قوم اسرائیل به بیابان صین رسیدند و در قادش اردو زدند. در آنجا مریم فوت کرد و دفن شد.

۲ جایی که اردو زده بودند، آب نداشت؛ بنا بر این مردم به دور موسی و هارون جمع شده،

۳ لب به شکایت گشوده گفتند: «ای کاش ما هم با خویشاوندان اسرائیلی خود، در حضور خداوند می مردیم.

۴ چرا ما را در این بیابان آوردید تا با حیوانات خود در اینجا بمیریم؟

۵ چرا ما را از مصر به این بیابان خراب و بی علف آوردید؟ در اینجا نه غلّه است، نه انجیر، نه تاک و نه انار. در اینجا حتّی آب هم، برای نوشیدن نداریم.»

۶ موسی و هارون از حضور مردم به پیش دروازه خیمه عبادت رفتند و در آنجا به خاک افتادند و حضور با شکوه خداوند بر آنها ظاهر شد.

۷ خداوند به موسی فرمود:

۸ «عصا را از جلوی صندوق پیمان بردار. بعد تو و برادرت هارون، قوم اسرائیل را جمع کنید و در پیش چشمان آنها به این صخره بگو که آب خود را جاری سازد. آن وقت می توانید از آن صخره به مردم و حیواناتشان آب بدهید.»

۹ پس موسی چنانکه خداوند فرموده بود، عصا را از جلوی صندوق پیمان برداشت.

۱۰ بعد او و هارون همه مردم را در پیش آن صخره جمع کردند و موسی به آنها گفت: «ای مردم سرکش بشنوید. آیا می خواهید که ما از این صخره برای شما آب بیرون بیاوریم؟»

۱۱ آنگاه موسی عصا را بلند کرد و دو مرتبه به صخره زد. آب فراوان جاری شد و همه مردم و حیوانات آنها از آب نوشیدند.

۱۲ خداوند به موسی و هارون فرمود: «چون شما به من اعتماد نکردید و در نزد قوم اسرائیل به قدّوسیّت من احترام نگذاشتید، بنا بر این شما آنها را به آن سرزمینی که به آنها وعده دادم، راهنمایی نمی کنید.»

۱۳ پس آنجا را مریبه، یعنی مشاجره نامیدند، زیرا در آنجا بود که بنی اسرائیل با خداوند مشاجره کردند و در همان جا خداوند به مردم ثابت کرد که پاک و مقدّس است.

جلوگیری ادوم از عبور بنی اسرائیل

۱۴ موسی قاصدانی را از قادش با این پیام نزد پادشاه اَدوم فرستاد: «ما خویشاوندان تو، یعنی از طایفه اسرائیل هستیم. شما از سختی ها و دشواری هایی که ما متحمّل شده ایم، آگاه هستید.

۱۵ همچنین می دانید که نیاکان ما چگونه به مصر رفتند و سالیان دراز در آنجا زندگی کردند و مصریان چگونه رفتار ناخوشایندی با نیاکان ما داشتند.

۱۶ وقتی ما برای کمک نزد خدا گریستیم، او فریاد ما را شنید و فرشته ‌ای را فرستاد و ما را از مصر بیرون آورد. حالا در قادش که در نزدیکی مرز سرزمین شماست، اردو زده ایم.

۱۷ خواهش می کنیم اجازه دهید از سرزمین شما عبور کنیم. ما به کشتزارها و باغهای انگور شما داخل نمی شویم و از چاه های شما آب نمی نوشیم، بلکه از شاهراه خواهیم رفت و از آن خارج نمی شویم تا از سرزمین شما بیرون رویم.»

۱۸ امّا پادشاه اَدوم گفت: «شما نمی توانید از اینجا عبور کنید و اگر بخواهید که به سرزمین ما داخل شوید، با شمشیر به مقابله شما می آییم.»

۱۹ قاصدان اسرائیلی به او گفتند: «ما فقط از شاهراه می رویم و اگر ما یا حیوانات ما از آب شما بنوشیم قیمت آب را می پردازیم. تنها تقاضای ما این است که به ما اجازه عبور بدهید.»

۲۰ پادشاه اَدوم گفت: «شما حق عبور از خاک ما را ندارید.» آنگاه اَدوم با لشکر عظیم خود به مقابله بنی اسرائیل آمد.

۲۱ وقتی قوم اسرائیل دیدند که اَدومیان به آنها اجازه عبور نمی دهند، ناچار از راه دیگری به سفر خود ادامه دادند.

وفات هارون

۲۲ بنی اسرائیل از قادش حرکت کردند و به کوه هور،

۲۳ در مرز اَدوم رسیدند. در آنجا خداوند به هارون و موسی فرمود:

۲۴ «هارون خواهد مرد و به سرزمینی که به اسرائیل وعده دادم داخل نمی شود، زیرا هردوی شما در کنار چشمه مریبه از دستور من سرپیچی کردید.

۲۵ پس حالا هارون و پسرش، العازار را به کوه هور ببر.

۲۶ در آنجا لباس کهانت را از تن هارون درآور و به تن پسرش العازار کن. هارون در همان جا می میرد و به اجداد خود می پیوندد.»

۲۷ موسی مطابق امر خداوند رفتار کرد و درحالی که همه مردم اسرائیل تماشا می کردند آن سه نفر به بالای کوه هور رفتند.

۲۸ در آنجا موسی لباس کهانت را از تن هارون بیرون کرد و به پسرش العازار پوشاند. هارون در بالای همان کوه جان سپرد و موسی و العازار از کوه پایین آمدند.

۲۹ وقتی بنی اسرائیل از مرگ هارون خبر شدند، مدّت سی روز برای او عزاداری کردند.

 

مزامیر باب ۱۳۷

  سوگنامه بنی اسرائیل در غربت

 ۱ در کنار رودخانه های بابل نشستیم و به یاد صهیون گریه کردیم.

 ۲ آلات موسیقی خود را بر شاخه های درختان بید آویختیم.

 ۳ زیرا کسانی که ما را به اسارت برده بودند، از ما خواستند تا برایشان یکی از سرودهای صهیون را بخوانیم و آنها را سرگرم کنیم.

 ۴ امّا چگونه می توانستیم سرود خداوند را در دیار بیگانه بسراییم؟

 ۵ ای اورشلیم، اگر تو را فراموش کنم، دست راستم خشک گردد تا دیگر نتوانم چنگ بنوازم.

 ۶ اگر تو را ای اورشلیم، به یاد نیاورم و تو را بر همه شادی ها ترجیح ندهم، زبانم به کامم بچسبد و لال شوم.

 ۷ خداوندا، به یادآور، روزی را که اَدومیان اورشلیم را تسخیر کردند و فریاد می زدند: «آن را با خاک یکسان کنید.»

 ۸ ای بابل، تو ویران خواهی شد. خوشا به حال کسی که آن چه تو بر سر ما آوردی، بر سر خودت بیاورد.

 ۹ خوشا به حال کسی که کودکان تو را بگیرد و آنها را به صخره ها بکوبد.

 

اول قرنتیان باب ۴

  رسولان مسیح

 ۱ همه باید ما را خادمان مسیح و مباشرین حقایق اسرار آمیز الهی بدانند .

 ۲ مسلمأ یک مباشر باید قابل اعتماد باشد،

 ۳ اما اگر بوسیله شما و یا یک دادگاه انسانی داوری شوم برای من کوچکترین اهمیتی ندارد ، من دربارۀ خود قضاوت نمی کنم.

 ۴ شاید من در خود عیبی نمی بینم ولی این دلیل نیست که من بی گناه هستم ! خود خداوند است که در بارۀ من قضاوت خواهد کرد.

 ۵ پس قبل از روز داوری دربارۀ دیگران داوری نکنید ، بلکه منتظر آمدن خداوند باشید زیرا او آنچه را که در تاریکی پنهان است در برابر نور آشکار خواهد ساخت و نیات پنهانی آدمیان را فاش خواهد کرد . در آن وقت هر کس آنطور که شایسته اوست از جانب خدا تحسین خواهد شد.

 ۶ ای برادران ، بخاطر شما خودم و اپلس را نمونه قرار دادم تا از ما یاد بگیرید که « از آنچه که نوشته شده است نباید تجاوز کرد » تا هیچ یک از شما خود پسندانه به یک نفر نبالد و دیگری را خوار نشمارد،

 ۷ زیرا کیست که ترا برتر ساخته است ؟ جز آنچه که از دیگران گرفته ای چه داری ؟ پس اگر از کسی دیگر گرفتی چرا طوری بخود فخر می کنی که گویا از خود داشته ای؟

 ۸ اکنون دیگر تمام آرزوهای شما بر آورده شده است ! حالا همه چیز برای شما فراهم است ! و اکنون بدون ما به سلطنت رسیده اید ! ای کاش واقعأ این طور بود تا ما نیز با شما سلطنت می کردیم!

 ۹ چنین به نظر می رسد که خدا ما رسولان را مانند اسیران محکوم به مرگ ، که در آخر صف لشگریان قرار دارند بمعرض نمایش گذارده و ما را در مقابل چشم تمام کائنات ـ چه فرشته و چه انسان ـ به تماشا گذاشته است.

 ۱۰ آری ، بخاطر مسیح ابله محسوب میشویم ولی شما در مسیح مردمان باشعوری هستید ! ما ضعیفیم و شما قوی ! ما را حقیر میشمارند و به شما افتخار می کنند !

 ۱۱ تا به این ساعت ما گرسنه و تشنه ایم ، لباس کافی نداریم ، کتک می خوریم ، آواره و سرگردان هستیم.

 ۱۲ با وجود این با دستهای خود کار می کنیم و زحمت میکشیم . وقتی فحش می شنویم ، دعای خیر می کنیم . وقتی آزار میبینیم ، تحمل می کنیم.

 ۱۳ وقتی بما توهین میشود با مهربانی پاسخ می دهیم . ما مانند زباله جهان و لجن عالم انسانیت گشته و هنوز هم همین حالت را داریم.

 ۱۴ این ها را ننوشتم تا شما را خجل سازم ، بلکه خواستم شما را مانند فرزندان عزیز خود نصیحت نمایم،

 ۱۵ زیرا اگر چه شما هزاران معلم در مسیح داشته باشید ، ولی بیشتر از یک پدر نخواهید داشت و من با دادن بشارت انجیل مسبب اتحاد شما با مسیح شده و به این وسیله پدر شما گشته ام.

 ۱۶ بنابراین از شما درخواست می کنم از من تقلید کنید.

 ۱۷ برای این منظور « تیموتاؤس » را پیش شما فرستادم . او فرزند عزیز و وفادار من در خداوند است . اصولی را که از مسیح آموختم و در همه جا در کلیساها تعلیم می دهم او به شما یاد آوری خواهد کرد.

 ۱۸ اما عده ای چون فکر می کنند که من نزد شما نخواهم آمد مغرور شده اند،

 ۱۹ ولی اگر خدا بخواهد ، بزودی پیش شما خواهم آمد و آن وقت دیگر ادعاهای اشخاص مغرور را قبول نمی کنم ، بلکه می خواهم ببینم که قدرت آنها تا چه حد است،

 ۲۰ زیرا پادشاهی خدا عبارت از حرف نیست، بلکه از قدرت است.

 ۲۱ من چگونه نزد شما بیایم ؟ با شلاق و یا با مهربانی و ملایمت؟

Go to top